مجسمه ی شهریار
![]()
تندیس شهریار در دل صخرههای کوه عون بن علی. ساختهشده توسط سیامک و سعید اولاد دمشق در سال ۱۳۹۳ خورشیدی.
![]()
تندیس شهریار در دل صخرههای کوه عون بن علی. ساختهشده توسط سیامک و سعید اولاد دمشق در سال ۱۳۹۳ خورشیدی.

مقبرة الشعرا (آرامگاه شاعران) یکی از گورستان های تاریخی شهر تبریز است که در محله سرخاب واقع شده است. این مکان در گذشته با اسامی حظیره الشعرا، حظیره القضاه، قبرستان سرخاب نیز نامیده می شد اما متاسفانه گذشت روزگاران و مهم تر از آن حوادث طبیعی چون سیل و زلزله، شکل ظاهری آن را از بین برد.
پس از زمین لرزه های سال های ۱۱۹۳ و ۱۱۹۴ هجری قمری و متروک شدن این آرامگاه ها، و به دلیل اهمیتی که این محل داشت به سبب مدفون شدن بسیاری از شاعران و عارفان بزرگ در آن، در شهریورماه ۱۳۵۰ خورشیدی مسابقه ای برای طرح یک بنای یادبود در مقبرة الشعرا توسط روزنامه های اطلاعات و کیهان و مجله یغما برگزار گردید و پس از چندی پیشنهاد “غلام رضا فرزان مهر” برگزیده شد و عملیات احداث بنای یادبود آغاز گردید. هم اکنون این بنای یادبود نماد مقبرة الشعرا و یکی از نمادهای شهر تبریز محسوب می شود. هم اکنون این مجموعه فرهنگی پذیرای میهمانان و گردشگران می باشد.
مقبرة الشعرا هم اکنون در پیرامون تکیه حیدر در تقاطع خیابان های ثقه الاسلام و عارف شهر تبریز واقع شده است و در ضلع شرقی بقعه سید حمزه و مقبره قائم مقام و ملا باشی قرار دارد.

در راه زندگانی
به یاد یار دیرین کاروان گم کـرده رامانـم ----- که شب در خــواب بیند همرهان کاروانی را
بهاری بود و ما را هم شبابی و شکر خوابی ----- چه غفلت داشتیم ای گل شبیخون جوانی را
چه بیداری تلخی بود از خواب خوش مستی ----- که در کامم به زهر آلود شهد شادمانـــی را
سخن با من نمی گوئی الا ای همزبـان دل ----- خدایــا بــا کـه گویم شکوه بی همزبانی را
نسیم زلف جانان کو؟که چون برگ خزان دیده-----به پای سرو خود دارم هوای جانفشانـــی را
به چشم آسمانـی گردشی داری بلای جان ----- خدایـــا بر مگردان این بلای آسمانـــی را
نمیری شهریار از شعر شیرین روان گفتـن----- که از آب بقا جویند عمــــر جاودانـی را
شهـرت شهـریار تـقـریـباً بی سابقه است، تمام کشورهای فارسی زبان و ترک زبان، بلکه هـر جا که ترجـمه یک قـطعـه او رفته باشد، هـنر او را می سـتایـند.
منظومه «حیدر بابا سلام» در سال 1322 منتشر شد واز لحظه نشر مورد استقبال قرار گرفت.
"حـیـدر بابا" نـه تـنـهـا تا کوره ده های آذربایجان، بلکه به ترکـیه و قـفـقاز هـم رفـته و در ترکـیه و جـمهـوری آذربایجان چـنـدین بار چاپ شده است، بدون استـثـنا ممکن نیست ترک زبانی منظومه حـیـدربابا را بشنود و منـقـلب نـشود.
این منظومه از آثار جاویدان شهریار و نخستین شعری است که وی به زبان مادری خود سروده است.
شهریار در سرودن این منظومه از ادبیات ملی آذربایجان الهام گرفته است.
منظومه حیدربابا تجلی شور و خروش جوشیده از عشق شهریار به مردم آذربایجان است ، این منظومه از جمله بهترین آثار ادبی در زبان ترکی آذری است، و در اکثر دانشگاههای جهان از جمله دانشگاه کلمبیا در ایالات متحدهآمریکا مورد بحث رساله دکترا قرار گرفته است و برخی از موسیقیدانان همانند هاژاک آهنگساز معروف ارمنستان آهنگ جالبی بر آن ساخته است.
سال 1286 . ایران آماده تکانهای بزرگ سیاسی است. زلزلههای سیاسی امپراطوری عثمانی و روسیه را نیز لرزانده است. ادبیات در هر دوی آنها به جنگ تحجر ارتدوکسی و اسلامی رفته است. درایران، پیش از هر هنری شعر پیشتاز است و میرود تا قالب نو کند. حتی پیش از آن که قالب نو کند، مضمون و ترکیب نو کرده است. شهریار در شهریور ماه همین سال در تبریز بدنبا آمد و بعدها بزرگترین غزلسرای معاصر شد. او تنها غزلسرا نبود، شاعر عصر خویش بود و متاثر از همان زمین لرزه سیاسی که از تبریز میگذشت و به گیلان و تهران میرسید. ایران مشروطه میخواست و سلطان قاجار استبداد. مردم مجلس میخواستند و شاه حرمسرا. نان را مردم به نرخ آزادی میخواستند بخرند و شاه قدرت را به قیمت خون مردم. "آخ دد قورقوم" حیدربابا.
شهریار دوران کودکی را در روستای" قیش قورشان" و" خشکناب" پشت سر گذاشت. "حیدربابا" را آنجا دید. نه آن که دید، نقش خیالش را کشید.
بعدها برای تحصیل به تبریز باز گشت و در همین دوران مقدمات ادبیات عرب را خواند و سپس به سراغ زبان فرانسه و ادبیات این کشور رفت. خوش نویسی را در کنار علوم دینی تمرین کرد.
بهمن 1299 تهران را دیده بود و در سال 1300 وارد دارالفنون شد.
عشق حافظ در تار و پودش رخنه کرد.
غم غریبی و غربت، چو بر نمی تابم
روم به شهر خود و شهریار خود باشم
این بیت از یک غزل حافظ شرح کاملی بود برای او که از دیار کنده و درپایتخت منزل کرده بود. تخلص "شهریار" را از همین غزل گرفت و بعدها شهریار غزل معاصر ایران شد.
به خانه "ابوالحسن صبا" راه یافت و مشق سه تار را از او گرفت. همچنان که ردیف موسیقی ایرانی را نزد او یاد گرفت. تسلط به ادبیات عرب، فرانسه، موسیقی ایران و طبع آزادی خواه، عاشق و سرکش و روستائی شهریار با هم عجین شدند و او را از شعرای ماندگار عصر ما ساختند.
اما این همه داستان و سرگذشت جوانی شهریار نیست. تمام وجود شهریار انرژی و خیز یادگیری بود. در رشته پزشکی ثبت نام کرد و تا سال پنج پیش رفت. اگر عشق و ناکامی با هم به سراغ شهریار نیآمده بودند، او تحصیل پزشکی را تمام کرده بود. آن عشق سودائی شهریار را چون کمانی خمیده کرد. سالها بعد، معشوق به خانه بخت رفته را دید. به دیدار شهریاری که رفت که تهران و پزشکی را یکجا رها کرده و به تبریز بازگشته بود تا برای آن زخم عمیق عشقی چارهای بیابد. یکی از زیباترین غزلهای شهریار در باره همین دیدار دوباره است. بعدها همین غزل جان مایه یکی از فراموش نشدنی ترین برنامههای گلهای رادیو ایران شد و شادروان بنان نیز با درک کامل احساس شاعر این غزل را چنان خواند که هرگز فراموش نخواهد شد. در پیش درآمد این گل ها، او صدا را چنان با ارکستر بزرگ گلها ساز می کند و در آن صدا می انداز که تنها با چند بار گوش کردن و دقت کردن می توان متوجه این همراهی بدون کلام بنان با ارکستر شد. گوئی او خود یکی از سازهای مجموعه ارکستر است. این اعجاب چند ثانیه ای ادامه دارد و سپس ارکستر به کار خود ادامه میدهد و بنان منتظر می ماند تا نوبت او برای خواندن غزل شهریار برسد:
"آمدی، جانم به قربانت، ولی حالا چرا" (این ترکیب اعجاب انگیز که در بوسلیک ساخته شده و جواد معروفی و روح الله خالقی به همراه روشنگ و بنان در آن سهم دارند را میشنوید.)
شهریار منظومه "حیدربابا یه سلام " را در همین دوران به زبان مادری خویش (آذربایجانی) ساخت.
درسال 1350 بار دیگر به تهران بازگشت. این بازگشت همراه شد با تجلیل باشکوهی که از او کردند. شاعری شکست خورده در عشق از تهران رفته بود و حالا در شمار شاعران بزرگ ایران به تهران باز گشته بود.
تا انقلاب 57 در تهران ماند و چند سال بعد به تبریز بازگشت. با انقلاب همراه شده بود اما از نامرادیها وبیانصافیهای حاکمان مکدر بود.
سال 1361 نامهای از تبریز برای علی خامنهای که حالا رهبر جمهوری اسلامی شده بود و از سالهای پیش از انقلاب با وی مراوده داشت نوشت. کوتاه و غم انگیز: آقا! ... دیشب خواب دیده ام. ملائک در آسمان میگریستند...
حاصل این نامه، نجات هوشنگ ابتهاج ( سایه) از زندانی بود که 9 ماه در آن گذرانده و به چشم خود بسیار نامرادیها و نامردمیها در راهروهای زندان 3 هزار(کمیته مشترک زمان شاه) دیده و با گوش خود شنیده بود. پیرمردانی که از اتاق شکنجه خونین و نیمه جان بیرون آورده و روی زمین میکشاندند تا به سلولها منتقل کنند. بسیاری از آنها را میشناخت، دیده بود و...
شهریار، غزل را به سایه سپرده و خود عزم رفتن داشت. میدانست وقت رفتن رسیده است. سایه با ریشی انبوه از زندان بیرون آمد و آن را برای همیشه و به یاد شهریار و شهر "یاران" از چهره خویش کم نکرد.
شهریار در شهریور 1367 به بیمارستان مهرآباد تهران منتقل شد. میدانست؟ به او گفته بودند یک خاوران را آباد کردند؟
یاد این شاعر عاشق و عاشق شاعر تا سخن پارسی باقی است بماناد. روانت شاد ای شهریار شعر، کلامت همیشه باد ای قله ی شعر، نامت در جلگه شاعران در زمره ی آن بزرگانی باد که ترا آموختاندند.
![]()
| آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟ | بیوفا حالا که من افتادهام از پا چرا؟ | |
| نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی | سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا؟ | |
| نازنینا ما به ناز تو جوانی دادهایم | دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا؟ | |
| آسمان چون جمع مشتاقان پریشان میکند | در شگفتم من نمیپاشد ز هم دنیا چرا؟ | |
| در خزان هجر گل، ای بلبل طبع حزین | خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا؟ | |
| شهریارا بیحبیب خود نمیکردی سفر | این سفر راه قیامت میروی تنها چرا؟ |
مهمترین اثر شهریار منظومه حیدربابایه سلام (سلام به حیدربابا) است که از شاهکارهای ادبیات ترکی آذربایجانی بهشمار میرود و شاعر در آن از اصالت و زیباییهای روستا یاد کردهاست. این مجموعه در میان اشعار مدرن قرار گرفته و به بیش از ۸۰ زبان زندهٔ دنیا ترجمه شده است.
شهریار در سرودن انواع گونههای شعر فارسی -مانند قصیده، مثنوی، غزل، قطعه، رباعی و شعر نیمایی- نیز تبحر داشتهاست. اما بیشتر از دیگر گونهها در غزل شهره بود و از جمله غزلهای معروف او میتوان به «علی ای همای رحمت» و «آمدی جانم به قربانت» اشاره کرد. شهریار نسبت به علی بن ابیطالبارادتی ویژه داشت و همچنین شیفتگی بسیاری نسبت به حافظ داشتهاست.